آن قدر که هر وقت بمیرم دیر است
همیشه مردد بودم
به راه رفتن در زمین
که گور پدرم بود و مادرم را میکشت
زمین
آبلهگون از کوهها و درهها
سبز از جنگل ها
و سرخ از آتش ها
اما همیشه ترسناک بود
میدانستم که دیر به دنیا آمدهام
و یک روز دور از تو خواهم مرد
برچسب: مادر,
نویسنده: دانیال کاظمی
گریه نام چشمه ای بود در کردستان
در حلبچه کورش کردند
گریه مرد چارشانه ای بود در کوبانی
خواهرانش را بر سر بازار جار می زدند
گریه دختری بود در سیستان
از عروسی پسر عمویش برمیگشت
گریه تو بودی
وقت بستن چمدان هایت
گریه نام دیگر من بود
در خیابان انقلاب
وقتی که بدرقهات می کردم
تهران/ اسفند 95
برچسب: گریه,
نویسنده: دانیال کاظمی