خرید بک لینک
دیر به دنیا آمدم

آن قدر که هر وقت بمیرم دیر است

همیشه مردد بودم

به راه رفتن در زمین

که گور پدرم بود و مادرم را میکشت

زمین

آبلهگون از کوهها و درهها

سبز از جنگل ها

و سرخ از آتش ها

اما همیشه ترسناک بود

میدانستم که دیر به دنیا آمدهام

و یک روز دور از تو خواهم مرد


برچسبها: شعر, مهدی جلیلی
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۹۵ساعت 17:2 توسط مهدی جلیلی |

برچسب: دیر,بودن, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:29

مادرم
کلیم الله بود
پای چرخ خیاطی
که مهرههای کمرش را میشکافت
تا خانه بگذرد از فقر
عیسی بود
در صلیب زندگیش محبوس
و محمد بود
که از حرفهایش میشد به مهربانی خدا پی برد
مادرم
با آن چشم های درشت سرخ
جزیره بی انتهای معجزه بود
وقتی که وقت بدرقهام میگفت: زودتر برگرد
برچسبها: شعر
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:39 توسط مهدی جلیلی |

برچسب: مادر, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:29

گریه نام چشمه ای بود در کردستان
در حلبچه کورش کردند
گریه مرد چارشانه ای بود در کوبانی
خواهرانش را بر سر بازار جار می زدند

گریه دختری بود در سیستان
از عروسی پسر عمویش برمیگشت
گریه تو بودی
وقت بستن چمدان هایت

گریه نام دیگر من بود
در خیابان انقلاب
وقتی که بدرقهات می کردم

تهران/ اسفند 95


برچسبها: شعر
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 17:24 توسط مهدی جلیلی |

برچسب: گریه, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:29

یادم می آید زمان داشنگاه وقتی که دانشجوی لیسانس بودم از آمدن عید متنفر بودم، از این بیست و چند روزی تعطیلی که باعث دوری از دوستان میشد و از همه هیاهو هیجان دانشگاه دورم می کرد، بدم می آمد. حالا اما یک حس بی تفاوتیای دارم نه خوشحال و نه غمگین از آمدن عید. نه هاهویی هست که از دوری اس دلتنگ شوم و نه خستگی عمده ای که بخاطر چند روز تعطیلی خوشحال باشم. عید آنجایش خوب است که به رسم قدیم آدم می تواند اقوام دور را ببیند. من بر خلاف بسیاری از دوستانم معتقدم فامیل هایی را که سالی یک بار می بینیم نباید از یاد برد، آنها هنوز هم سرمایه اجتماعی ما هستند و تداوم همین روابط فامیلی و خویشاوندی می تواند از

برچسب: تفاوتی,خاص, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:29

صفحه بندی